آمار ------------- بایگانی مرداد ۱۳۹۵ :: نور الهدی

در هوای کوی یارم فقرانه آمدم*****دل به تنگم با دلی پربهانه آمدم

[ جمعه, ۸ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۱۴ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

این کلمه علیا مقاله‏اى گران‏قدر در مقامات اربعه تجلیه و تخلیه و تحلیه و فناء فى‏اللَّه تعالى‏ که عین بقاء باللَّه است

کلمه 924 از 1001کلمه جلد 7 اثر علامه حسن زاده آملی

این کلمه علیا مقاله‏اى گران‏قدر در مقامات اربعه تجلیه و تخلیه و تحلیه و فناء فى‏اللَّه تعالى‏ که عین بقاء باللَّه است به قلم اعلاى جناب استاد عزیزم جامع معقول و منقول، آیة اللَّه العظمى‏ علّامه جلیل القدر مرحوم حاج میرزا سید ابوالحسن رفیعى قزوینى (رفع اللَّه سبحانه درجاته) مى‏باشد که در کتابخانه این خوشه چین خرمن آن بزرگوار محفوظ است و اینک به نقل آن تبرّک مى‏جویم:

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏

بدان که قوّه عملیه در نفس انسانیّه کار فرماى بدن جسمانى است در رسیدن به اوج سعادت و کمال ناچار است که مراتب چهار گانه را که خواهیم شرح داد، به سیر و حرکت معنویه عبور نموده تا از حضیض نقص حیوانیّت به ذروه علیاى انسانیّت نائل و برخوردار شود:

مرتبه أولى که او را تجلیه خوانند آن است که نفس قوا و اعضاى بدن را به مراقبت کامله در تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهیّه وارد نموده که اطاعت اوامر، و اجتناب از منهیّات شرعیه را به نحو اکمل نماید، تا پاکى صورى و طهارت ظاهریّه در بدن نمایان شود و در نفس هم رفته رفته خوى انقیاد و ملکه تسلیم براى‏ اراده حق متحقّق گردد، و براى حصول این مرتبه علم فقه بر طبق طریقه حقّه جعفریه کافى و به نحو أکمل عهده دار این أمر است.

مرتبه ثانیه که آن را تخلیه نامند آن است که نفس به مضارّ و مفاسد اجتماع و انفرادى اخلاق رذیله و خوى‏هاى پلید آگاهى یابد و به تدبّر در عواقب وخیم آنها در دنیا و عقبا بر طبق دساتیر مقرّره در فنّ علم اخلاق آن صفات ناپسند را از خود دور و محو نماید، همچون کبر و حسد و حرص و شهوت و بد بینى به خلق و خودخواهى و باقى صفات رذیله که در کتب اخلاق ثبت است؛ و این کار در معالجات روحانى و طبّ الهى همچون خوردن مسهلات و داروهاست براى رفع اخلاط فاسده در معالجه جسمانى و طبّ طبیعى.

مرتبه ثالثه که آن را تحلیه نامند آن بود که پس از حصول تخلیه و رفع موانع، خود را به زیور اخلاق نیک و خوى‏هاى پسندیده که در نظام اجتماع و فرد تأثیر بسزا و عمیق دارند آراسته کند و این خود پاکیزگى باطن و طهارت معنویه است که تا این معنا حاصل و متحقّق نشود آدمى در باطن آلوده و نجس خواهد بود، هر چند که ظاهر بدن محکوم به پاکى ظاهرى است. و این کار در طبّ روحى و معالجه نفس مانند خوردن غذا و استعمال دواى مقوّى است که براى تولید نیرو و قوّت در بدن در طبّ جسمانى به کار مى‏برند.

و پس از حصول و تحقّق مراتب سه گانه فوق از برکت صفا و پاکى روح در نهاد آدمى جاذبه محبّت به حضرت حق پیدا گردد، که تولید آن از مجذوب شدن قهرى است به عالم حقیقت، و سرد شدن از عالم مجازى که عرصه ناپایدار ممکنات است، و رفته رفته محبّت شدّت نماید و اشتعال و افروختگى در روح عیان گردد و از خود بى‏خود و بى خبر شود، و این مقام را که مرتبه چهارم از کمال قوّه عملیه است فناء گویند؛ و مقام فناء فى اللَّه سه درجه دارد:

درجه أولاى فناء در افعال است که در نظر عارف سالک جمله مؤثرات و همه مبادى أثر و اسباب و علل از مجرّد و مادّى و قواى طبیعیّه و ارادیّه بیهوده و بى اثر شود و مؤثّرى غیر از حق و نفوذ اراده و قدرت حق در کائنات نبیند و عوامل این عالم را محو و ناچیز در حیطه قدرت نا متناهى إلهى شهود نماید، و در این حال یأس تمام از همه خلق و رجاء تام به حق پیدا شود و حقیقت آیه کریمه: «وَما رَمَیْتَ إِذ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ رَمى‏» به عین شهود بدون شائبه پندار و خیال عیان بیند، و لسان حال او مترنّم به مقال ذکر کریم لا حول و لاقوّة إلّاباللَّه گردد، و در این مقام بزرگ‏ترین قدرت‏ها و نیروهاى مقتدرترین سلاطین عالم امکان با قدرت و نیروى پشه ضعیف در نظر حقیقت بین او یکى شود و این درجه را محو گویند.

درجه ثانیه فناء در صفات حق است؛ بیان این مقام آن که انواع مختلفه کائنات که هر یک در حدّ خود تعیّنى و نامى دارند مانند ملک و فلک و انسان و حیوان و اشجار و معادن که در نظر اهل حجاب به صورت کثرت و تعدّد و غیریّت متصوّر و مشهود هستند، در نظر عارف الهى یکى شوند؛ یعنى همه را از عرش أعلاى تجرّد تا مرکز خاک به صورت نگارستانى مشاهده نماید که در تمامت سقف و دیوار آن عکس علم و قدرت و حیات و رحمت و نقش و لطف و مهر و محبّت الهى و عنایت یزدانى به قلم تجلّى نگاشته و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است. در این نظر، برّ به بحر و دریاها و خشکى‏ها، افلاک و خاک، عالى و دانى به هم متصل و پیوسته و یکى خواهند بود و همه با یک نغمه و به یک صداى موزون خبر از عظمت عالم ربوبى دهند، و در این مقام به حقیقت توحید و کلمه طیّبه لا إله إلّااللَّه متحقّق شود؛ یعنى همه صفات کمال را منحصر به حق داند و در غیر حق ظلّ و عکس صفات کمال را پندارد و این مقام را طمس خوانند.

درجه ثالثه مقام فناء در ذات است که فناء در أحدیث گویند و در این مقام همگى اسماء و صفات از صفات لطف همچون رحمن و رحیم و رازق و منعم، و صفات قهر

مانند قهّار و منتقم را مستهلک در غیب ذات أحدیت نماید و به جز مشاهده ذات أحدیت هیچ گونه تعیّنى در روح او باقى و منظور نماند، حتى اختلاف مظاهر همچون جبرئیل و عزازیل و موسى و فرعون از چشم حقیقت بین صاحب این مقام مرتفع شود، مهر و خشم حق، بسط و قبض، عطا و منع وى، بهشت و دوزخ براى او یکى گردد، صحّت و مرض، فقر و غنى، عزّت و ذلّت برابر شود، در این مرحله است که شاعر عارف الهى نیک سروده که گفت:

گر وعده دوزخ است و یا خلد غم مدار              بیرون نمى‏برند تو را از دیار دوست‏

و شاید یکى از مراتب استقامت که در صحیفه الهیّه امر بدان فرموده و ممدوح در علم اخلاق و محمود در فنّ عرفان است همین مقام شامخ فناء در ذات است، و این مقام را محق خوانند که به کلّى اغیار از هر جهت محو و نابود گشته توحید صافى و خالص ظهور و تحقق یافته است، در این مرتبه که آخرین منازل و سفر الى اللَّه جلّت عظمته بود به لسان حقیقت گوید: «یا هو یا من لیس إلّاهو» و چون طالب حق به این مقام رسید از هویّت او و هویّت همه ممکنات چیزى نمانده، بلکه در تجلّى حقیقت متلاشى و مضمحلّ شده‏اند «لِمَنِ المُلْکُ الیَوْمَ لِلَّهِ الواحِدِ القَهّارِ».

این بود مقالت آن جناب در تقریر مراتب قواى عملیه نفس که به نقل آن تبرّک جسته‏ایم.


[ پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۳۴ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

خواص قرائت سوره یونس

 خواص قرائت سوره یونس

ابى بن کعب از پیغمبر صلى الله علیه و آله روایت کرده که:

هر که قرائت کند این سوره را به عدد هر کس که تصدیق به یونس علیه السلام کرده و به عدد هر که تکذیب او نموده و به عدد هر که با فرعون غرق شده ده حسنه براى وى بنویسند.

و از ابو عبداللّه صلوات اللّه علیه؛ مروى است که «که هر که تلاوت سوره یونس کند در هر دو ماه یا سه ماه از جاهلان نباشد و در قیامت از مقرّبان درگاه عزت باشد».

تفسیر منهج الصادقین

[ پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۱ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

کلمه 350هزار و یک کلمه حاوی هشت سوال در علم و دین و جواب آنها

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 456

کلمه 350

این کلمه حاوى هشت سؤال در علم و دین و جواب آنها به تفصیل ذیل است:

باسمه تعالى‏

حضرت آیة الله حسن‏زاده آملى (دامت افاضاته)

با عرض سلام و تحیّات خاطر شریف را مستحضر مى‏دارد:

به علّت مطرح بودن بعضى شبهات در اذهان طبقات مختلف جوامع اسلامى، خصوصا جوانان، در مورد رابطه علم و دین، تعدادى سؤال تهیه شده و براى بعضى از دانشمندان علوم تجربى، فلاسفه و متکلّمین مسلمان و مسیحى داخل و خارج ارسال شده است. در اینجا به دلیل سهولت بحث، علم به مفهوم علوم تجربى بکار رفته است. پاسخها قرار است به صورت کتاب به زبانهاى فارسى و انگلیسى منتشر شود. شرکت حضرتعالى در پاسخگویى به این سؤالات موجب امتنان خواهد بود و در انتشار دیدگاههاى اندیشمندان مسلمان در سطح جهان تأثیر بسزائى خواهد داشت.

با تشکر و آرزوى مزید توفیقات براى حضرتعالى‏

دکتر مهدى گلشنى- رئیس پژوهشگاه علم انسانى و مطالعات فرهنگى‏

6/ 8/ 75

8 سؤال درباره رابطه علم و دین‏

1- تعریف حضرتعالى از علم و دین چیست؟

2- آیا جنابعالى تعارضى بین این دو تعریف مى‏بینید یا خیر؟

3- در کجا (یا در چه صورت) ممکن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟

4- در گذشته زمینه‏هاى پیدایش تعارض بین این دو چه بوده است؟

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 457

5- نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدن درخشان اسلامى و در غرب چه بوده است؟

6- آیا «علم دینى» امکان دارد؟

7- آیا علم مى‏تواند از دین به کلّى مستغنى باشد؟

8- آیا مى‏توان حوزه‏هاى علم و دین را به کلّى از یکدیگر تفکیک کرد؟

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 458

بسم اللّه الرحمن الرّحیم الحمد لله رب العالمین حضور انور استاد بسیار گرانقدر، رئیس بزرگوار پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى جناب آقاى دکتر مهدى گلشنى (أیّده اللّه سبحانه بإلقاءاته السبّوحیّة).

با سلام و دعاى خالصانه و ارائه ارادت بى‏پیرایه، همواره صحّت و عزّت آن وجود شریف و توفیقات به دوام آن عزیز گرانمایه را در راه إعلاء و اعتلاى معارف حقّه إلیه و خدمت فرهنگى به کشور جمهورى اسلامى ایران گرامى از خداوند متعال مسألت دارم.

در امتثال امر مبارک، مطابق هر یک از سؤالهاى هشتگانه‏اى که طرح فرموده‏اید، پاسخهایى با رعایت ایجاز و اختصار و تجدید ذکر سؤال به همان عبارت متین و استوار سرکار به ترتیب عرض مى‏شود:

8 سؤال در رابطه علم و دین: 1- تعریف حضرت عالى از علم و دین چیست؟

علم معرفت واقعى به مصنّف کتاب نظام هستى و کلمات وجودى آن به قدر طاقت بشرى است. علم وجود نورى و فعلیّت مجرد از مادّه است، و انسان به یافتن فعلیتهاى وجودى نورى استکمال مى‏یابد و ترقى وجودى مى‏کند و فعلیت‏

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 459

بر فعلیت مى‏افزاید و از نقص به کمال مى‏رود. به گفته شیوا و شیرین منوچهرى دامغانى:

به کردار چراغ نیم مرده‏ که هر ساعت فزون گرددش روغن‏

و چون علم و عمل دو جوهر انسان سازند، و عالم و عامل را اتحاد وجودى بدانهاست در حکمت الهى فرموده‏اند- و چه نیکو فرموده‏اند- که: «انسان به فراگرفتن حکمت- که همان تحصیل علم و عمل است- عالم عقلى مشابه با عالم عینى مى‏گردد».

و چون علم، چشم ذات نفس ناطقه انسانى مى‏شود، و انسان به نور علم، حق را از باطل تمیز مى‏دهد، و مدینه فاضله بدست مى‏آورد، و سعادت جاویدانى خود را کسب مى‏کند، حضرت خاتم انبیاء محمّد مصطفى (صلوات اللّه علیه) فرموده است: «العلم إمام العمل».

و اما تعریف دین: دین عبارت از برنامه حقیقى و دستور واقعى نگاهدار حدّ انسان و تحصیل سعادت ابدى آن است. و همه آداب و متون آن محض علم و عین صواب است. لاجرم تدوین و تنظیم این چنین برنامه از کسى به جز آفریدگار انسان ساخته نیست- یعنى آن دست و قلمى که کتاب تکوینى نظام هستى عالم و آدم را بدین زیبایى نگاشته است که زیباتر از آن تصوّر شدنى نیست، و هر یک از کلمات وجودى آنها را دین و آیینى داده است که به قدر یک میکرون اعوجاج و اختلاف و نارسایى و ناروایى در آنها راه ندارد، همان قلم براى جمیع شئون این صنع عظیمش به نام انسان دستورى که محض حکمت است نهاده است تا این دستور در متن آن چنان صنع پیاده شود و او را به هدف نهایى و کمال غایى او برساند.

مناسب است که علق نفیس را از رسول اللّه صاحب قرآن فرقان اهدا کنیم، و آن این که: «إنّ هذا القرآن مأدبة اللّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم ...». مأدبه- به فتح و ضم دال- طعام مهمانى است. یعنى قرآن سفره خداست، و تا مى‏توانید از این سفره بهره ببرید.

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 460

و نیز مأدبه- به فتح دال- ادب و دستور است. قرآن براى ادب و تقویم انسان است. ادب نگاهداشت حدّ هر چیز است. و تقویم راست و درست ایستاندن است. این وجه با «تعلّموا» مناسبتر است. یعنى قرآن ادب و دستور الهى است، پس از آن ادب فرابگیرید و حدّ انسانى خود را حفظ کنید و نگاه بدارید، و بدین دستور، خود را راست و درست به بار آورید و به فعلیت برسانید، چنان که هم آن حضرت فرموده است: «أدّبنى ربّى فأحسن تأدیبى»، و نیز فرموده است: «أدّبنى ربّى بمکارم الأخلاق».

2- آیا جنابعالى تعارضى بین این دو تعریف مى‏بینید یا خیر؟

گوهر علم نورى است که عین حقیقت عالم و چراغ فرا راه او مى‏گردد. و اصلا علم عالم است و عالم علم است. و به عبارت پیغمبر خاتم (صلوات اللّه علیه): «علم، نفس عقل، و فهم، روح آن است». دین همواره انسان را ترغیب به تحصیل این نور مى‏کند، و پایه معارج انسان را به اندازه مدارج علم او مى‏داند.

آن که عالم است به اسرار احکام دین آگاه است، چه این که هیچ دستور دینى بدون حکمت و مصلحت براى مدینه فاضله انسانى و تعالى و تکامل و سعادت آدمى متصور نیست. بسیارى از عالمان دین صحف و رسائلى در اسرار احکام دین از قبیل اسرار صلات و اسرار صوم و اسرار حجّ و غیرها نوشته‏اند.

قرآن کریم که خاتم کتب آسمانى است مى‏فرماید: وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ. در تعبیر به ناس و عالمون باید دقّت بسزا کرد که عالمون را در مقابل ناس قرار داده است. ناس مردم عادى‏اند، و عالمون انسانهاى به معارج علمى رسیده‏اند که ارباب عقل و اهل تعقّل‏اند. یعنى أمثال را قشرى و لبّى است، قشر آنها که پوست است براى ناس است که ورزش فکرى و علمى نکرده‏اند و توان ادراک اسرار امثال را ندارند، و لبّ آنها که مغز است براى انسانهاى زحمت علمى کشیده است.

عارف رومى در دفتر دوم مثنوى ناظر به کریمه یاد شده است که گوید:

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 461


اى برادر قصّه چون پیمانه است‏ معنى اندر وى بسان دانه است‏
دانه معنى بگیرد مرد عقل‏ ننگرد پیمانه را گر گشت نقل‏

رسول خاتم (صلوات اللّه علیه) حکمت را بهشت دانسته است، و فرموده است: «أنا مدینة الحکمة و هی الجنّة و انت یا علىّ بابها ...» یعنى اى على من شهر حکمتم و حکمت بهشت است و تو باب آنى.

غرض این که: دین و علم این که معارض یکدیگر نیستند بلکه معاضد یکدیگرند.

3- در کجا (یا در چه صورت) ممکن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟

ممکن است برخى از دانستنیها که نه در متن تعیّش و تمدّن انسانى ضرورى باشد، و نه در معرفت به اسرار و حقایق دین دخیل؛ و آگاهى بدان جز تباهى و اتلاف سرمایه زندگانى و زیان به سعادت جاویدانى نیست، از دیدگاه نورانى دین الهى منفور و مطرود باشد، چنان که برخى از خوراکیها و نوشیدنیها مانند مردار و مى که دین از خوردن آنها منع فرموده است.

4- در گذشته زمینه‏هاى پیدایش تعارض بین این دو چه بوده است؟

پاسخ این پرسش به دو وجه است: یک وجه آن همان پاسخ از پرسش سوم است.

وجه دوم آن این که برخى از پیشینیان به نام «اصحاب معارف» بر این پندار ناهنجار بودند که نیازى به نبوّت و شریعت نیست، و مى‏گفتند: گفتار مدّعى نبوّت آیا موافق با عقل است و یا مخالف با آن است؟ اگر مخالف با آن است مسموع نیست، و اگر موافق با آن است عقل خود حاکم است، پس نیازى به پیامبر و دین و شریعت نیست.

و لکن این پندار سخت سست و از بیخ نادرست است و فقط بهانه و دست‏آویزى براى فرار از تکلیف است، چه این که عقل بشر از ادراک کنه خواص‏

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 462

اشیاء متعلق به افعال مکلّفین و جعل قانون متکفّل سعادت انسان ناتوان است، و جز منطق وحى هیچکس نمى‏تواند عهده‏دار تشریع شریعت براى انسان بوده باشد؛ آرى ممکن است که پس از آمدن شریعت إلهى، به برخى از اسرار احکام آن پى برد و یا به بعضى از وجوه استحسانى آن آشنا شود به تفصیلى که در کتب کلامى اصیل معنون است.

محض آگاهى عرض مى‏شود که از «اصحاب معارف» معناى لغوى و مفاد تعبیر محاوراتى آن ملحوظ نیست، چنان که در عرف کسى را وصف مى‏کنند و مى‏گویند فلانى از ارباب عقول و از اصحاب معارف است؛ بلکه مراد از «اصحاب معارف» معناى اصطلاحى آن منظور است چه این که «اصحاب معارف» در تعبیر و اصطلاح متکلّمان و مفسّران گروهى خاص‏اند که مانند براهمه منکر وحى و نبوت‏اند و به همان پندار ناروا و نارسا گویند عقل ما در فهم امور معاش و معاد مستقل است. مثلا جناب طبرسى در تفسیر مجمع البیان در ضمن آیه 103 از سوره دوم قرآن کریم: وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‏ مى‏فرماید: «و فی هذه الآیة دلالة على بطلان قول اصحاب المعارف لأنّه نفى ذلک العلم عنهم».

5- نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدّن درخشان اسلامى و در غرب چه بوده است؟

در این که پیدایش تمدّن عظیم اسلامى، سرمایه ترقى و تعالى غرب در همه شعب معارف شده است جاى انکار هیچ بخرد فرزانه‏اى نیست. به عنوان نمونه که اندکى از بسیار و مشتى از خروار است دو کتاب را یادآور مى‏شویم: یکى میراث اسلام، یا آنچه مغرب زمین به ملل اسلامى مدیون است. این کتاب به قلم سیزده نفر از مستشرقین و استادان دانشگاههاى انگلستان نوشته شده است، و به ترجمه و مقدمه فارسى آقایان مصطفى علم و سعید نفیسى در ایران به طبع رسیده است.

مؤلف آن «آلفرد گیوم» در آغاز مقدمه آن گوید:

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 463

کتاب میراث اسلام در جستجوى آن دسته از اصول علمى، صنعتى، فرهنگى، و معنوى اروپا است که از دنیاى اسلامى أخذ شده و از جهان عربى مشرق سرچشمه گرفته است ... همین مذهب اسلام و امپراطورى بزرگ اسلامى بوده است که علوم و صنایع ملل گوناگون را با یکدیگر ترکیب و آن را به صورت کامل و زیبایى به جهان علم و صنعت اهدا کرده است ....

و از این گونه اعترافات صادقانه در کتاب یادشده از نویسندگان آن بسیار است.

کتاب دوم به نام علوم اسلامى و نقش آن در تحوّل علمى جهان آلدومیه‏لى است که به ترجمه فارسى آقایان محمد رضا شجاع رضوى، و دکتر اسد الله علوى، به اهتمام بنیاد پژوهشهاى آستان قدس رضوى به طبع رسیده است.

و نظیر دو کتاب یادشده، کتب و مقالات بسیارى از اصحاب قلم و ارباب دانش و بینش نوشته شده است، و اکنون به چند سطرى از گفتار استاد عزیزم حضرت علّامه شعرانى (رضوان اللّه علیه) تحت عنوان «تأثیر قرآن در پیدایش تمدّن عظیم اسلامى» تمسّک و تبرّک مى‏جویم:

آن که تاریخ خوانده است و بر احوال امم گذشته آگاه گردیده داند که تا زمان پیدایش یونان هیچ قومى بدان پایه از علم نرسیدند و آن تمدّن نیافتند، و آنها که پیش از یونان بودند همه در علم و تمدّن پست‏تر از آنان بودند، و اندکى پیش از اسکندر علماء و حکماء در یونان بسیار شدند چون سقراط و افلاطون. و اسکندر که عالم را بگرفت علم و زبان یونانى را در جهان منتشر کرد و مردم را از آن بهره‏مند ساخت، تا هزار سال زبان یونانى زبان علمى جهان بود و دانشمندان بدان زبان علم مى‏آموختند و کتاب مى‏نوشتند هر چند خود یونانى نبودند حتى پیروان حضرت مسیح (علیه السلام) تاریخ آن حضرت را که انجیل نام دارد به زبان یونانى نوشتند، و لفظ انجیل هم کلمه یونانى است به معنى مژده، با آن که هم خود آنها و هم حضرت عیسى (علیه السلام) زبانشان عبرى بود.

هزار سال پس از اسکندر حضرت خاتم انبیاء محمد بن عبد الله (صلوات اللّه علیه) ظهور کرد و قرآن را به عربى آورد و اوضاع جهان دگرگون شد، زبان عربى جاى‏

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 464

زبان یونانى را گرفت و از آن درگذشت و مسلمانان علوم یونانى را گرفتند و چندین برابر بر آن افزودند و این مقام که زبان عربى در جهان یافت و علومى که به این زبان نوشته شد هیچ زبانى قبل از آن این مقام نیافت.

در تواریخ آمده است که کتابخانه اسکندریّه در مصر بزرگترین کتابخانه دنیاى قدیم بود محتوى بر علوم یونانى و بیست و پنجهزار جلد کتاب داشت اما به عهد اسلام کتابخانه مسلمانان بر یک میلیون شامل بود.

جرجى زیدان در تاریخ تمدّن اسلام و تاریخ آداب اللغه گوید:

دو خلیفه فاطمى مصر عزیز بالله (365- 386)، و حاکم بامر الله (386- 411) در مصر کتابخانه‏ها انشاء کردند مشتمل بر نزدیک یک میلیون کتاب یعنى چهل برابر کتابخانه یونانیان در اسکندریه.

کتابخانه‏هاى بزرگ در مصر و عراق و اندلس و غیر آن بسیار بود هر یک مشتمل بر صدها هزار جلد، و ابواب آن براى طالبان علم و مطالعه کنندگان باز بود. پس آثار دانش عربى چهل برابر بیش از یونان بود.

در علم ادب و اخلاق و موعظه و فقه و سیاست مدن و جغرافیا، یونانیان کتاب داشتند اما با کتب عربى قابل مقایسه نیست نه از جهت کثرت و نه تحقیق ... در ریاضى خصوصا حساب و جبر و مقابله و هیئت و نجوم مسلمانان بر یونانیان تفوّق عظیم داشتند ... و اینها همه از برکت قرآن است و ما این سخن را به گزاف نگوییم که تجربه و تاریخ بر آن گواه است.

و چون در قرآن براى نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود، مسلمانان ناچار گشتند براى تعیین سمت قبله بلد و اوقات نماز هیئت و نجوم بیاموزند، و هیئت و نجوم آنان را به سایر شعب ریاضى محتاج ساخت، و قوانین میراث و فرائض چون در اسلام حساب پیچیده دارد آنان را به آموختن علم حساب واداشت، و براى زکات و خراج به مساحت اراضى و علم حساب پرداختند، و جهاد و حج راه جهان‏گردى و سیاحت به روى آنها بگشود و اطلاع بر احوال امم مختلفه و کشورهاى جهان یافتند و کتب جغرافیا و امثال آن را نوشتند.

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 465

و چون در قرآن از تقلید آباء و اجداد نهى کرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادلّه را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منکرین ادیان پیوسته در احتجاج با مسلمانان بودند مسلمانان هم مجبور شدند با آنان از راه استدلال مباحثه کنند و از این رو بر اقوال حکماى یونان و غیر آنان آگاه گشتند و طریقه استدلال و منطق آموختند، و هکذا چون دقت کنى و نیک بنگرى همه علوم را به برکت قرآن آموختند ... و پس از این ثابت مى‏کنیم که تمدّن و علوم فرنگى دنباله همان علوم اسلامى است و از مسیحیّت ناشى نشده است.

این بود کلام مورد نظر استاد علامه شعرانى (أنار اللّه برهانه) که از کتاب ارزشمند و گرانقدر آن جناب به نام راه سعادت به اختصار نقل کرده‏ایم.

6- آیا «علم دینى» امکان دارد؟

فهم داعى از عبارت سؤال این است که آیا انسانها مى‏توانند به اسرار احکام و دیگر فرموده‏هاى دین الهى آگاه شوند؟

در پاسخ آن گوییم: همان گونه که کتاب تکوینى- أعنى نظام هستى- براساس علم و حکمت است که «عالم یعنى علم انباشته روى هم»، کتاب تدوینى اعنى قرآن کریم نیز به مثابت کتاب تکوینى است که عین علم و محض حقیقت است.

مثلا همه احکام واجبات متضمّن مصالح‏اند، و همه محرّمات را مفاسدى است. احکام دین از اول کتاب طهارت تا آخر کتاب دیات بر مبناى علل و اسباب‏اند. از خوردن غوره و آب آن، و انگور و شیره و سرکه و کشمش آن منع و نهى نفرموده است، ولى از شرب خمر آن چون مفاسد و مضارّ آن بسیار است امر به اجتناب فرموده است که‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ. «1»

______________________________
(1)- مائده، آیه 93 و 94.

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 466

جوامع روایى که تراث علمى صادر بیت وحى و عصمت‏اند، و در حقیقت تفسیر انفسى قرآن کریم‏اند، بیانگر بسیارى از اسرار احکام و آداب دین‏اند، و اشارات و راهنماییهایى دارند که سرمایه تحقیق پژوهشگر دینى‏اند. کتاب علل الشرائع جناب شیخ صدوق در 647 باب، و کتاب دیگرش به نام معانى الاخبار در 426 باب، نمونه‏اى از این حکم حکیم‏اند.

مثلا إمام الکلّ فى الکلّ حضرت امیر المؤمنین على (علیه السلام) در بیان سرّى از اسرار تکوینى فرموده است:

لیس شى‏ء تغیب أذناه إلّا و هو یبیض، و لیس شى‏ء تظهر أذناه إلّا و هو یلد. (عیون الأخبار ابن قتیبه دینورى، ج 2، ص 88).

یعنى هر جاندارى که گوشهاى او برآمده نیست تخم مى‏گذارد، و هر جاندارى که گوش‏هاى او برآمده است بچه مى‏زاید.

چنان که مار و سوسمار و ماهى و مارماهى و باخه و اکثر پرندگان که گوش آنها به سر آنها چسبیده است و لاله ندارد تخم مى‏نهند؛ و انسان و آهو و اسب و شتر و شیر و شب‏پره که گوش آنها برآمده است و لاله دارد بچه مى‏آورند.

از خانمى بزرگوار که نویسنده و دانش‏پژوه بوده است و با عزم و اراده و همّتى شگفت در پى تحقیق این موضوع مهمّ برآمده است یادى شود، و آن این که فاضل قاجار فرهاد میرزا در کتاب شریف زنبیل (ط 1، ص 14) گوید:

«از مجلس امیر کمال الدین حسین فنائى نقل شد: حضرت صادق (علیه السلام) از امّ جابر پرسید که در چه کارى؟ عرض کرد که مى‏خواهم تحقیق کنم از چرنده و پرنده کدام بیضه مى‏نهند و کدام بچه مى‏آورند؟

فرمود که احتیاج به این مقدار فکر نیست، بنویس که گوش هر حیوانى که مرتفع است بچه مى‏آورد، و هر کدام که منخفض است بیضه مى‏نهد ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ.*

باز با آن که پرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبیده بیضه مى‏نهد.

سلحفات که چرنده است چون بدین منوال است بیضه مى‏نهد. و گوش خفاش‏

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 467

چون مرتفع است و به سر او چسبیده نیست بچه مى‏آورد».

محض آگاهى عرض مى‏شود که جناب شیخ رئیس ابو على سینا در اول مقاله پنجم حیوان شفاء (ط 1، رحلى، چاپ سنگى، ص 403) فرموده است: «لیس شى‏ء ممّا له رجلان یلد حیوانا إلّا الإنسان وحده» یعنى هیچ جاندار دو پا بچه نمى‏آورد مگر انسان فقط. بدین معنى که حیوانات دو پا به جز انسان هم تخم مى‏نهند و تنها انسان است که بچه مى‏آورد.

و دانسته شد که این سخن به اطلاق درست نیست زیرا که خفّاش از جانداران دوپاست و بچه مى‏آورد؛ اما آن ضابطه‏اى که از امام معصوم نقل کرده‏ایم به تمام و کمال است. به موضوع بحث برمى‏گردیم و گوییم:

به عنوان نمونه در بیان سرّى از اسرار تکوینى، مطلب مذکور گفته آمد؛ اکنون در بیان سرّى از اسرار تشریعى باز به عنوان نمونه گوییم:

از معصوم (علیه السلام) سؤال شده است هر گاه کسى تخمى در اجمه- یعنى در بیشه- یافته است، و یا تخم پرنده آبى یافته است. و نمى‏داند که تخم حیوان حلال گوشت است تا خوردن آن جایز باشد و یا تخم حیوان حرام گوشت است که خوردن آن حرام باشد، به چه نشانه داند که تخم حلال گوشت یا حرام گوشت است؟

در جواب فرموده است: هر تخمى که دو طرف آن یکسان است از حرام گوشت است، و اگر مثل تخم مرغ خانگى است که یکطرف آن پهن است- یعنى مخروطى است- آن تخم حیوان حلال گوشت است. چند روایت در این موضوع در جزء یازدهم وافى فیض از کافى و تهذیب ذکر شده است (وافى، چاپ رحلى، ج 3، ص 15).

تخم مار دراز و هر دو طرف آن یکسان است، و تخم باخه گرد است و از همه جانب یکسان است، و هر دو حرام گوشت‏اند. و تخم کبک و کبوتر و گنجشک و مرغ خانگى مخروطى است که یک طرف پهن و جانب دیگر آن کشیده است و اینها حلال گوشت‏اند.

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 468

پرنده تمیزخوار تخم آن به خوبى مخروطى است. و پرنده حلال گوشتى که مانند اردک از خوردن لجن خوددارى نمى‏کند، تخم آن اگر چه مخروطى است و لکن در حدّ تخم پرندگان تمیزخوار به خوبى مخروطى نیست.

در امثال این مسائل اگرچه در کتب فقهى قیل و قال شده است، و لکن غرض داعى این است که در پیرامون موضع سؤال مذکور: «آیا علم دینى امکان دارد؟» همه احکام تشریعى مبتنى بر اسباب و علل تکوینى‏اند که در جوامع روایى بدانها راهنمایى شده است؛ و در کتب علماى دین نیز اسرار بسیارى از مسائل که اکثر آنها صورت استحسانى دارد گفته آمد که باز براى تحقیق دیگران راه گشایند. و دین مانع از فحص و تحقیق نشده است بلکه بدان حثّ و ترغیب فرموده است که علینا أن نلقى إلیکم الاصول و علیکم أن تفرّعوا. این فرموده امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) است و در مادّه لغت «فرع» مجمع البحرین طریحى مذکور است. یعنى بر ما است که به شما اصول را- که امّهات و قواعد و ضوابطاند- إلقا کنیم، و بر شما است که اجتهاد کنید و از آنها فروع را استنباط نمایید.

در صحف عرفانى اصیل اسلامى مثل مصباح الانس علامه ابن فنارى معنون است که تشریعیّات از متن تکوینیّات برخاسته‏اند. و به عبارت شیوا و رساى شیخ رئیس ابو على سینا در دانشنامه علائى: «به هر نادانسته راهى است که به وى دانسته مى‏شود».

7- آیا علم مى‏تواند از دین به کلّى مستغنى باشد؟ بعضى از علوم مانند علم به برخى از حرف و صنایع و نظائر آنها که انسانها براى آسایش و تعیّش و بهزیستى بدانها دست مى‏یابند، شاید بتوان گفت که دخلى به دین ندارند؛ مگر این که درباره آلات و اجزاى آنها از حیث طهارت و نجاست، و حلّیت و حرمت؛ و یا از حیث اهداف و غایات صنعت آنها به دین ارتباط پیدا کنند، کیف کان قرآن پایه و قاعده مدینه فاضله انسانى است و نگاهدار حدّ آدمى و

هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 469

موجب سعادت جاویدانى اوست، لذا هیچیک از ارباب حرف و صنایع- و دیگر آحاد بشر مطلقا در هر کار و شغل و هنر و صنعتى- از آن مستغنى نیست.

8- آیا مى‏توان حوزه‏هاى علم و دین را به کلّى از یکدیگر تفکیک کرد؟

همان‏گونه که در پاسخ پرسش نخستین گفته‏ایم دین مبین اسلام محض علم و عین صواب است، و قرآن کریم منطق حق تعالى و فصل خطاب است. و یک عالم کامل دینى کسى است که در بسیارى از علوم مربوط به متن دین مجتهد و استاد باشد چنان‏که بیوگرافى دانشمندان بزرگ دینى و آثار علمى آنان هر یک گواهى راستین است. و علومى که یک عالم دینى کامل باید دارا باشد در کتب علماى دین گفته آمد.

اسلام نه این که با علوم و صنایع موجب ترقّى و تعالى مدینه فاضله انسانى و اسباب و وسایل تعیّش و بهزیستى اجتماع مخالف نیست بلکه موافق و مؤیّد و مشوّق است، چنان‏که مدینه فاضله فارابى، و صحف کریمه دیگر دانشمندان بزرگ اسلام در این موضوع هر یک شاهد صادق است؛ و تفوّه به تفکیک از توهّمى موهون است.

حضرت استاد عزیز آقاى دکتر گلشنى؛ با ارائه ارادت و سلام مجدّد عرض مى‏شود: «سؤالهاى بسیار حساب‏شده‏اى که آن جناب از زبان دیگران تقریر و تحریر کرده است هر یک موضوع رساله یا کتابى است، جز این که کثرت مشاغل و وفور مشاکل ایجاب کرده‏اند که قلم را از رفتار و گفتارش بازدارم.

توفیقات بیش از پیش سرکار عالى را در راه خدمت به قرآن و اهل آن از فیّاض على الإطلاق مسألت مى‏نمایم.

قم- ارادتمند صمیمى، حسن حسن‏زاده آملى 12 رجب 1417 ه ق 4/ 9/ 1375 ه ش‏


[ پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۰۱ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

سخنی با عزیزان مصادر نشر آثار حضرت علامه حسن زاده و حضرت استاد صمدی آملی(حفظهما الله)

با سلام  و احترام به تک تک مشتاقان علوم و معارف الهیه و راه سیر سلوک انسانی درسرتاسر جهان هدف وبلاگ نور الهدی نشر علوم ومعارف حقه حقیقیه الهیه برای مشتاقان راه الهی است وبخصوص نشر آثار حضرت علامه ذوالفنون حسن زاده آملی و حضرت استاد صمدی آملی(حفظهما الله)است.لذا به قول شاعر:

ما برای وصل کردن آمدیم  ****** نی برای فصل کردن آمدیم

اگر هدف این باشد تمامی کسانی تو این راه جهاد می کنند دیگرحق اعتراض و اینکه چرا درنشرآثار از نام وبلاگ یا کانال ما نامی برده نشدووو میگذرند بعضی از افراد جوری درمورد ذکرمنبع گرفته شده تذکر میدهند که افراد را اینگونه القاء می کنند که خودشان این مطالب را فرمودنند!! عزیزمن آنهایی که پشته پشته بسته بسته حرفای عرشی را عرضه داشتنند چنین طلبی ندارند ما که فقط زحمت تایپ و مسائل پیش و پا افتاده را می کشیم.تو کار را برای خداو رضایت اهل بیت و این دو بزرگوار انجام بده کار نداشته باش از وبلاگت وکانالت نام ببرند یا نه اونوقت این کارت در آنکه بخواهد بنشیند می نشیند.در آخر باید دو بیتی مازندرانی حضرت آقا حسن زاده آملی (روحی فداه) بگویم آویزه جانمان باشد:((مه ره در کوه و وشه چنّه خوشه‏**  بخورم واش و ولک کوه و وشه‏)

((نه نومى بورم از این و از اون‏***  نه از خوش و نخوش و ته شه و مه شه‏))

ترجمه:(مرا در کوه و بیابان چقدر خوشی است**از برگ و شاخه های درختان کوه و بیابان بخورم)

(نه از این و ان نامی ببرم**نه از خوشی و ناخوشی و مال من است و ما اوست)

فقط بدان این که اگر وبلاگی و یا سایتی وکانالی آثار حضرت علامه حسن زاده آملی و حضرت استاد صمدی آملی را نشر می دهد از باب دلسوزیست برای خلق خداست.

قوله سبحانه:إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ﴿٨ فاطر﴾

خداست که هر که را بخواهد بی راه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‏کند
از تمامی مصادر نشر آثار حضرت علامه حسن زاده آملی و حضرت استاد معظم صمدی آملی (روحی فداهما)تشکرو کمال سپاس را دارم
قوله سبحانه : إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً

[ سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

حجاب قرآنی برای خانمهاچادراست

حجاب قرآنی برای خانمهاچادراست:
وامّایکی ازسوره های قرآن که درآن احکام شرعیّه بیان شده است سوره ی مبارکه ی نورمی باشدکه به لحاظ کریمه ی«اللهُ نُورُالسَّماواتِ وَالأَرضِ.نور/آیه سی وشش»ایشان رابدین نام نهادندکه هرکسی قصدداردنورانی گرددوازظلمت کده ی تاریکی بیرون آیدوسلطان این آیه دراوپیاده شودبایدبرطبق احکام شرعیّه عمل نماید.یکی ازاین احکام که درآیه ی شریفه ی«وَلیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ.نور/آیه سی ودو»بدان اشارت فرمودندخمروچادریاباتوجّه به آیه ی«یاأیُّهَاالنَّبِیُّ قُل لِأَزواجکَ وَبَناتِکَ وَنِساءِ المُؤمِنِینَ یُدنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ.أحزاب/آیه شصت» جلباب می باشدکه ازآن به عنوان یکی ازفرائض دینی یادمی کنند.
وامّاقدماازخمریاجلباب تعبیربه مقنعه می کردندالبته مقصودآنان ازمقنعه پارچه ی   سراسری ای می باشدکه ازسرتابه پایین پارامی پوشاندوبه تمامه شخص رافرامی گیرد.
مرحوم علامه طباطبایی رَحمَة الله نیزدراین باره درکتاب نهایة الحکمة،قسمت مقولات عشردربحث مقوله ی جده می فرمایند:
اگریک شیءای شیء دیگررابه تمامه فروبگیردازآن تعبیربه جلباب می کنند.
که درنهایة فرمود:
فالإحاطة التامّة کإحاطة إهاب الحیوان به.یعنی جده به احاطه تامه محیط برمحاط مثل پوست حیوان که همه بدن اورا پوشانده واحاطه کرده است.
ودربدایه فرماید:
وأمّاالجدة ویریالال له الملک:فهوهیأة حاصلة من إحاطة شیء بشیء بحیث ینتقل المحیط بانتقام المحاط؛سواء کانت الإحاطة إحاطةً تامّة،کَالتَّجَلبُبُ....یعنی جده هیأتی است حاصل ازاحاطه چیزی به چیزی به حیث که محیط به انتقال محاط منتقل شودخواه به نحواحاطه تامّه باشدمثل تجلبب یعنی جلباب پوشیدن.
درلغت آمده است که:جَلبَبَهُ جَلبَبَةً:چادرپوشانیداورا،تَجَلبَبَ:چادرپوشید.
درمنتهی الإرب آمده است:جلباب؛کسَراب وسِنِمّارپیراهن وچادرزنان ومعجرباچادری که زنان لباس خودرابدان ازبالابپوشند.
وکلمه ی خُمُرهم به معنی چادراست که به لفظ جمع ذرقرآن آمده است.درمنتهی الإرب آمده است:خِمارککتاب معجرزنان ومقنعه وهرآن چه بپوشدچیزی رااَخمرة وخُمروخُمُرجمع.
درفرهنگ جامع آمده است:خِمرَة:شکلی ازچادرپوشی،خِمِّر:چادرزنان،خِمار،اًخمِرَة وخُمروخُمُر،ج:چادرزنان ومقنعه،هرآنچه بپوشاندچیزی را.
لذاکلمه ی خُمُردرسوره ی نورکه یعنی آن چه که بپوشاندچیزی راوچادررابامعنای کلمه ی جلابیت جمع جلباب درسوره احزاب با هم جمع گرددکه جلباب احاطه تامّه چادربرزنان رامی فهماند،باهم جمع کندنتیجه آن اینست که چادری که یک پارچه باشدوازسرزنان تاتمام بدن آنان احاطه کندمی شودحجاب اسلامی وقرانی نه روسری ومانتویی که امروزآن رابه حساب اسلامی آوردندزیرادرمعانی لغت قرآنی بایدمعانی لغات درعصررسول الله ونزول قرآن توجه داشت ولذادرزمان صدراسلام دربین خانم های عرب این جلباب بسیارمرسوم بودامّابااین که چادربه رویسرشان می گذاشتندوچون جلوی این خمررانمی گرفتندگردن وسینه ی آنان نمایان می شد.به همین دلیل حق متعال درسوره ی مبارکه ی نوربه جناب پیغمبر(ص)می فرماید،به این خانم هابگوجلوی این خمریاچادرشان رابگیرندتاگردن و   سینه ی آنان ظاهرنشود.«وَلیَضرِبنَ بیخُمُرِهُنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ».
درموردشأن نزول این آیه روایت کرده اندکه:روزی درهوای گره مدینه زنی درحالی که طبق معمول خمریاچادربه سرگذاشته بودودورگردن وبناگوشش پیدابودازیکی ازکوچه های تنگ وباریک مدینه عبورمی کرد.مردی بادیدن آن خانم چنان جذب اوشدوبه دنبالش راه افتادکه ازخودش واطرافش غافل گشت،همانطوری که می رفت ناگهان یکی ازشاخه های درخت که ازباغ بیرون آمده بودبه چشمش اصابت کردوخون ازسروصورتش جاری شده بود.باهمین حال به حضوررسول اکرم(ص)رفت وماجرارابه عرض رساند.اینجابودکه آیه ی مبارکه نازل شد«وَلیَضرِبنَ بِخُمِرِهِنَّ عَلی جُیسوبِهینَّ».
پس این چادرکه حجاب قرآنی واسلامی است یکپارچه دارالسلام الهی برای بانوان است وجای تعجّب است که خلق خدامالشان رادرصندوق می گذارندامّازن رادردژسلام چادرنمی گذلرند.
ذرقضیه ی کربلا نیزهیچ مسأله ای به اندازه ی چادرگرفتن ازسرحضرت زینب عَلیهَا السَّلامَودیگربانوان برای جناب زین العابدین علیهِ اسّلام سخت نبود.به همین علّت ایشان به اهل کوفه وشام می فرمودندبرای خانم های مامعجریابه عبارت دیگرچادربیاورید.
امیداست امّت محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَیه وَآله وَسَلَّمَ به اقتدای به کمّل اولیاء الله به خصوص دراقتدای تام به مولی الموالی علیّ وصیّ نبیّ،وعصمت الله الکبری وحجة الله علی الحجج عَلَیهِماالسَّلام به مقامات عالیه انسانی نائل آیندودرحصن حصین سلام الهی سالم بمانند.
الهی دعای خسته دلان مستجاب بادا.انشاءً عرض می شود.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
رساله ای درسلام الهی:داودصمدی آملی

[ دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۹ ب.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

دلیل عرفانی بسیار زیبا در مورد حجاب از استاد صمدی آملی


دلیل عرفانی بسیار زیبا در مورد حجاب از استاد صمدی آملی
کل عالم و مقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل و یک بافت و صورتی در بیاید، قهراً به بافت انسان در می آید . همانطور که قوه خیال، حقایق آنسویی را مطابق با مناسباتی که بینشان است، با اشکال این سویی برای انسان پیاده می کند، قوه خیال عالم، عصمت نظام عالم را در نشئه طبیعت به صورت انسان شکل می دهد و چون عصمت بیشتر با اسم شریف (الباطن) سازگار است، لذا به صورت زن شکل می دهد، نه صورت مرد . چون مرد بیشتر با اسم ( الظاهر) و زن بیشتر با اسم شریف (الباطن) در ارتباط است . لذا همان مقام اسم شریف (الباطن ) آمده در شریعت و برای زن به صورت حجاب مطرح شده است
این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است، خداوند هم محجوب است. خودش فرمود: ((از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید ))اگر عدد را بالاتر ببرد باز هم حق است .
نه این که دین اگر به زن می گوید(( تو حجاب را نگه داشته باش )) این العیاذ بالله جسارت به زن است این در حقیقت یک احترامی به زن است . به او می گوید چون تو مطابق اسم شریف ((الباطن )) الهی پیاده شده ای، ما نمی خواهیم که تو در معرض دید هر کسی قرار بگیری، لذا محجوب باش. بگذار اگر دیگران می خواهند تو را ببینند از پشت حجابها ببینند)) این حجاب برگرفته از حجاب حق است، لذا حجاب دژ زن است، چه اینکه برای خداوند دژ است. فرمود هر چه کوشش کنید نمی توانید حقیقت غیبیه ذات مرا ببینید، آنقدر محجوبم، آنقدر در حجابم، هر چه کوشش کنید و حجابها را خرق کنید و پاره کنید باز هم همچنان مرا در پشت حجاب باید ببینید. هرگز من کشف تام نمی کنم، حتی در قرآن هم کشف تام ذاتی نکرد. قر آن هم اگر چه خدا را به ما معرفی کرد، اما یا با الفاظ یا با معانی یا با صور. هم الفاظ حجابند و هم معانی و هم صور حجابند. از پشت حجاب ها خدا خود را معرفی کرد و الا حق آنطوری که حق است، برای خلق جلوه نمی کند، که اگر بخواهد بکند لازمه جلوه گری حق برای خلق بساط خلق را جمع کردن است .
زن تا موقعی که در حجاب است، حق است؛ موقعی که از حجاب در آمده است وجهه ی خلقی پیدا می کند. وقتی وجهه ی خلقی پیدا کرد، دیگر تواناییش شکسته می شود . این است که حجاب برای زن یک احترام است که زن بیشتر شبیه به خداوند شود. و اگر می خواهند ((عصمت اعظم )) را به صورت شکل زنی در بیاورد، ظاهراً به بهترین شکل در می آورد که بهتر و زیباتر از این چهره در نظام هستی پیدا نمی شود . لذا مشابه چهره جناب صدیقه طاهره در عالم هرگز زنی پیدا نمی شود، چه اینکه مشابه چهره پیغمبر و امیرالمومنین هرگز در عالم پیدا نمی شود .
حال که این عصمت کبرای الهی را در حضرت صدیقه طاهره تجلی کرده است او آنچنان در حجاب قرار می گیرد که فقط امیر المومنین لیاقت دیدار همچنین جمالی را خواهد داشت . که به او گفتنند زهرای عزیز اگر علی ابن ابیطالب نبود برای تو هرگز در عالم کفوی پیدا نمی شد )) چون زن وشوهر باید کفو هم دیگر باشند. 
*** لازم به ذکر است که مراد از حجاب، حجاب اسلامی و قرآنی یعنی چادر است
منبع 

[ دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ب.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

به مناسبت سیزدهمین سالگرد وفات حاجیه ناجیه منصوره حسنی (متعلّقه علامه حسن زاده آملی) درگذشت؛ جمعه، چهارم مرداد ماه 1382

کانال تلگرام وبلاگ علامه دهر؛
@amol6
:black_circle::black_circle: به مناسبت سیزدهمین سالگرد وفات حاجیه ناجیه منصوره حسنی (متعلّقه علامه حسن زاده آملی)
درگذشت؛ جمعه، چهارم مرداد ماه 1382

:radio_button::radio_button: نزدیک اذان مغرب است، حضرت علامه برای اقامه نماز آرام آرام به سمت حسینیه ایرا می روند. بین دو نماز مغرب و عشاء خبر می آورند که اوضاع مزاجی حاجیه خانم مساعد نیست امّا حضرت علامه به مناجات و نجوا با معبودشان پرداخته و گویا از مصیبت پیش رو به درگاه باقیِ بی انباز پناه می برند.
ثانیه ها طیّ می شود و هرچه زمان می گذرد حضرت علامه به آغاز فراغ انیس و همدم پنجاه ساله شان نزدیک می شوند. کسی که سالها با همه سختی ها و مرارت ها با ایشان در زیر یک سقف زندگی گذرانده… سیّده ای که مایه آرامش حضرت علامه بود تا معظّمٌ له با خاطری آسوده به کتابت و تألیف آثار گرانسنگشان بپردازند. حاجیه ناجیه ای که از زمان اقامت در تهران تاکنون همۀ سختی ها را به جان خریده تا این نادرۀ دوران با آرامش خاطر به درس و بحث و تدریس و تألیف آثار کم نظیرشان مشغول باشند و تا حدّ امکان خاطر مبارکشان به غیر علم اندوزی و علم آموزی معطوف نگردد.
شاید آرام کردن فرزندان قد و نیم قد در طبقه بالای منزل به خاطر تدریس حضرت علامه در طبقه پایین منزل مسکونی آمل از بارزترین خاطرات و در عین حال مشقت هایی باشد که می توان از برخی از اعضای خانواده شنید.
در همان زمان این سیّده جلیل القدر (رحمه الله علیها) در معیت حضرت علامه رهسپار دیاری شد که بزرگراهش “معرفت نفس” بود و با نشانی به نام “معرفت وقت والقبله” به بوستانی ختم شد که گلهایی چون “گنجینه گوهر روان”، “هزار و یک نکته”، “هزار و یک کلمه”، “مُمدّالهمم فی شرح فصوص الحکم”، “گشتی در حرکت” و … آن را آذین بسته اند. چشمه هایی چون “عیون مسائل النفس” در آن ساری و جاری است و نوای الهی الهی ِ “الهی نامه” از لسان رهیافتگان وصال شنیده می شود.
شباهنگام نغمه ملکوتی “شد گاه وصل دیدار، قُم ایّها المزمّل” به گوش جان می رسد و پس از گذشت پاسی از شب، نوای “این نیمه شب است و ما و دلبر…” تنها زمزمه ای است که می توان از این گلستان شنید. شاید سفری دورتر در راه باشد که “راه دور است و کُتلها به مقابل چه کنم” زنگ آغاز این سفر است و خلاصه این که این بهشت معنا برای محبّان و دوستداران و دلدادگان خود شناسی و خداشناسی گسترده نشد مگر با خونِ دل خوردن ها و رنج و سختی کشیدن های این حاجیه ناجیه، مرحومه منصوره خانم حسنی رضوان الله علیها.
شاید مرحوم آیت الحق و الیقین سیّد علی آقای قاضی طباطبایی (رحمه الله علیه) نیک می دانست که این عزیز هنوز راهی سخت در پیش دارد و کُتل ها در مقابل و به همین علّت با کوچکترین تشری که حضرت علامه به خانواده می زند، آن آیت حق قدردانی از این سیّده و فرزندان را به حضرت علامه یادآوری کرده و با پیغامی به مرحوم آیت الله محمّد حسن الهی طباطبایی (رحمه الله علیه) این خواسته (و در حقیقت دستورالعمل) را به ایشان منتقل می کند، آری، هم قابلیت و هم فاعلیت تامّ تام.
قطعاً این اتفاقات باعث شده بود تا حضرت علامه در روز وفات ایشان، پس از نهادن بدنِ جسمانیِ آن سیّده والامقام در قبر رو به آسمان نموده و بار دیگر رضایتش را از آن ذُرّیه پاک حسنی به درگاه ربّ الارباب عرضه بدارد. آری، زجر و سختی آغاز آن سفر طولانی و اقامت در تهران و مرارت های یافتن مسکن اجاره ای در آن شهر فقط قسمت کوچکی از آن کوه مشکلات پنج دهه شان بود که باز هم معظّمٌ له در این درخواست، حاجیه خانم و طفل رضیعش را شفیع قرار داده و أرحم الرّاحمین را با وساطت این سیّده می خواند و عرضه می دارد:
گر حسن زاده ات گنهکار است
کاینچنین رنج را سزاوار است
رحم بر طفل شیرخوارش کن
یا به مامان دل فگارش کن
در مطالعه زندگینامه تک ستاره پرفروغ سپهر فلسفه و عرفان، حضرت علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) خوانده بودیم که آن وجود معظّم در پاسخ به پیام تسلیت یکی از شاگردان به خاطر درگذشت همسر وفادارشان چنین مرقوم فرموده بودند: « با رفتن او(همسر معظّمٌ له) برای همیشه خطّ بطلانی بر زندگانی خوش و آرامی که داشتیم کشیده شد» و از قول صبیّۀ حضرت علامه(خانم نجمه السادات طباطبایی) نیز دیده بودیم که از قول معظّمٌ له نقل می کردند: «این زن بود که مرا به اینجا رسانید، او شریک من در کارهای علمی بوده و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است».
امّا از آنجا که ...
ادامه از قبل؛


به فرموده خواجه عبدالله انصاری(رحمه الله علیه) «الهی! دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد» گویا این شاگرد خلف و ممتاز آن استاد نیز به تأسّی از استادش اینچنین در اوّلین و آخرین مراسم ختم آن مرحومه (که در ایرا و بعد از تدفین آن مرحومه برگزار شده بود) بذرافشانی می کنند و می گویند:
«ایشان اخیراً دچار چند تا عمل(جراحی) شده بودند… یه وقتی از قم به تهران آمدم رفتم به عیادتشون، در بستر بیماری بودند، به خاطر عمل در بستر بیماری بودند، بنده یه حقیقتی رو به صورت مطایبه به ایشان ارائه دادم. به ایشان گفتم: من خیال می کردم که این آثاری را که نوشتم و کتاب هایی را که دارم و (قبلاً) نوشته شده، بعضی ها نیز در دست طبع است و…. خیال کردم که من مؤلّف و مصنّفِ این آثارم! (حال آنکه) این بیماری شما مرا تنبیه کرده، به من توجّه داده، دیدم مصنّفِ این کتاب ها و این رساله های من شما هستید، نه من! چرا؟ چون شما از روزی که بستری شدید تا الآن من در قم، نرسیدم حتی یک سطر بنویسم، نمیشه… نمیشه، با این که حاضر بود و آماده بود و …»
آن سیّده والامقام که بیش از پنجاه سال به باغبان و مربّی نفوس مستعدّه خدمت نموده، در آخرین لحظات بعد از تلقین، اُجرتش را از این ولیّ خدا می گیرد و بشارتی را از آن لسان عرشی و الهی می شنود، آنچنان که خود معظّمٌ له می فرمایند:
« بنده امروز داشتم (ایشون را) تلقین می کردم خدا را گواه می گیرم، قسم به نظام هستی از صمیم دل یک جمله به ایشون عرض کردم (با صدای) بلند… شاید عزیزان بودند و (دیدند) …. به جان صدّیقه طاهره از صمیم قلب حرف زدم، به ایشون خطاب کردم… داشتم تلقین می کردم گفتم: من از تو راضی ام، خدا از تو راضی باشه»...
شاید تقارن با ایّام شهادت حضرت بی بی صدّیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حضرت علامه را بر آن داشت تا به تأسی از مولای مظلوم، حضرت وصیّ، امام علی علیه السّلام در تدفین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در منزل، ایشان نیز این سیّده حاجیه ناجیه را در حیاط منزلشان به خاک سپرده تا این سرای بهشتی از شمع وجود وی کماکان استضائه کند. به همین خاطر آن سیّده جلیل القدر در بیت الرّحمه و جنب درب ورودی منزل حضرت علامه مأوا گرفتند...
@amol6
روحشان شاد و یادشان گرامی
[ دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۰۸ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

باید دانایی رابه دارایی تبدیل کرد

بسم الله الرحمن الرحیم

:book: باید دانایی رابه دارایی تبدیل کرد
آخوند سفارش می فرماید:این همه خواندیم و نوشتیم و یادگرفتیم و اصطلاحاتی را انباشتیم و خیلی چیزها می دانیم،ماشاءالله کشکولِ اصطلاحاتیم،اما مقداری هم به راه بیفتیم و برنامه ای داشته باشیم که علاوه براین مفاهیم و معانی باشد،زیرا به حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود.خودآن واقعیت راهم بچشیم که چطور اولیای دین ما در آن مرحله صحبت فرمودند و به ما هم فرمودند:به سوی ما بیایید.قریب یک نصف صفحه از کتابهای رحلی که ما داریم در این باره نصیحت می فرماید که وقتی انسان به راه افتاد سلطان عزت و اسم شریف العزیز و القاهر وقتی قیام کند آن یک حرف دیگر است
چو سلطان عزت علم برکشد
جهان سر به جَیب عدم درکشد

همه کثرات،درست هستند اما با این حال می بینید که خداست که دارد خدایی می کند و این حرف هایی که می شنویم و باید هم بشنویم کاردیگری باید کرد این خوب است،وآن خوب تر است.به قول آن آقا:
چون اویس ازخویش فانی گشته بود
آن زمینی آسمانی گشته بود

آسمانی گشتن حساب دیگر می خواهد،طوری هم نشود که به انتظار این بنشینند به سن من برسید که به کلی مزاج جواب کرده و دیر شود.این شعر از دیوان جامی است:
کلّ مافی الکون وهم أو خیال
أو عکوس فی المرایا او ظلال
لاح فی ظل السوی شمس الهدی
لاتکن حیران فی تیه الظلال
کیست آدم؟عکس نورلم یزل
چیست عالم؟موج بحرلا یزال
عکس راکی باشد از نور انقطاع
موج راکی باشد از بحر انفصال
عین نور و بحردان این عکس وموج
چون دویی اینجا محال آمد محال
دویی ایشان،درآن حقیقت راه ندارد.این فرمایش را برمبنای شریف حکمت متعالیه و عارف و حکمت مشاءتمام است،پس همه باهم متحدند؛منتها این الفاظی که اینجاآورده برطبق اصطلاح عرفانی است وخودهمین کتاب راهم که داریم می خواهیم جمع بین مشاء و اشراق و عرفان کرده است.بارها عرض کردیم که آقایان اشارات و تمهیدالقواعد و فصوص را بخوانند و سپس به اسفار بیایند و یا حداقل تمهیدالقواعد خوانده شود.چون در اسفار جمع بین آرا کرده است،همان گونه که دیدید ایشان از شفاء و از دیگر عرفا نقل می کند،وخودش نظریات شریفی دارد که عنوان می کند و گاه گاهی اشاراتی به بطون و اسرارآیات و روایات می کند.

:books: منبع : شرح فارسی الاسفارالاربعه صدرالمتألهین شیرازی جلداوّل
:bust_in_silhouette:حسن حسن زاده آملی روحی فداه

https://telegram.me/HoO_22

[ دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۵۳ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]

شب چهارم مرداد ماه ۱۳۸۲سیزدهمین سال وفات حاجیه ناجیه، همسر فداکار حضرت استاد علامه حسن زاده آملی

شب چهارم مرداد ماه ۱۳۸۲
:black_circle: سیزدهمین سال وفات حاجیه ناجیه، همسر فداکار حضرت استاد علامه حسن زاده آملی، سیده منصوره حسنی (رحمه الله علیها)
هدیه به روح مقدسه این همسر فداکار صلوات و حمد و سوره

[ دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۸ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰نظر ]
------------