آمار ------------- عقل دفن شده خودتان را از قبر بیرون بیاورید :: نور الهدی

عقل دفن شده خودتان را از قبر بیرون بیاورید

عقل دفن شده خودتان را از قبر بیرون بیاورید:  
جناب حضرت یعقوب به فرزندانش فرمود:«لَا تَایئَسُوا مِن رَّوحِ الله »،  درست است آنها به دنبال یوسف مادیِ ظاهریند اما اینها ظاهر آیات است، ما همه به دنبال یوسفیم، ما کسانی هستیم که در نشئۀ طبیعت براساس حشر با این عالم باعث شده است گُم شده ایم، حقیقتِ یوسفِ عقل و جان حقیقیِ خودمان را به زندان و چاه انداخته ایم. 
ما همه کسانی هستیم که هویّت انسانیمان را زیر دست و پایِ نفسِ تعلقِ به بدن و خواسته های مادیِ طبیعی لِه کردیم، برادر ما در دست ما مفقود است، نفس و عقل با هم برادرند، یکی تعلّق به عالم ماده و بدن دارد دیگری تعلق به عالم غیب و اِله دارد. 
انسان از آن حیث که تعلق به عالم غیب دارد در مقام اجمال همۀ غیب را می تواند معقولانه تلقّی کند انسان را می گویند عقل. همین حقیقت همین انسان همین یک واقعیت، از آن جنبه که بدنی دارد باید به این بدن و برای تدبیر جسم طبیعی بخورد، بیاشامد، راه برود، حرف بزند، معاشرت بکند، کسب و کار داشته باشد، مهمانی برود، مهمان دارد، مریض می شود، خوشحالی دارد، گریه دارد، خنده دارد، مردن دارد، زنده شدن دارد، نطفه است، می رُستَد، بالا می آید، از این جنبه ها، نفس است.
این نفس و عقل دو برادرند هر دو تا از یک مبدأند از یک پِدَرَند. پدر آنها آن موجود مجرد عقلی است، یک همچو فرزندی پدید آورده است که این فرزند به لحاظ تعلق به عالم ماده و به لحاظ تعلق به بدن نفس است،  به لحاظ تعلق به عالم وحدت، عقل است.
این دو برادر که در حقیقت یک حقیقتند با دو نحوه تعلق، گاهی این مزاحم اوست و نوعاً ما برادر عقلمان را در چاه انداختیم. برادر عقل ما به زندان افتاد، برادر عقل ما تن به گناه نداد نفس زندانیش کرده است، زلیخاه او را زندانی اش کرده است. نمی گذارد که او بیرون بیاید.
و لذا برادران یوسف مقداری گشتند این عقل آنها بیدار بشود، به پدرشان گفتند: نه دیگر یوسف پیدا نمی شود. اینها خیال کردند دیگر عقلشان بیدار شدنی نیست. اینهایی که برادر کشی کردند با این گناه خیال کردند دیگر آدم بِشو نیستند.
پدر فرمود :«لَا تَایئَسُوا مِن رَّوحِ الله »، رَوح آن انبساط روحی است آن نشاط ملکوتی جان انسان است که با غیب برای او حادث می شود. اگر انسان نفحات قدسی عالم غیب را تلقی کند یک انبساطی در نفس و در جان او پیدا می شود این انبساط و خوشحالیهای تلقیات حقایق آن سوئیت را می گویند رَوح. 
رَوح غیر از روح است، روح حقیقت انسانی است این حقیقت اگر از غیب تلقی کند به جنبۀ عقلانیش معقولات را بگیرد رَوح می یابد.
و لذا می گویند آنسوی عالم وقتی بهشت است برای بهشتیان «فَرَوحٌ وَ رَیحَانٌ وَ جَنَّتُ نَعِیمٍ»، اینها فکر کردند حالا ما برادر را کُشتیم، برادر را در چاه انداختیم دیگر خبری که از او نداریم، الان نزدیک به چهل سال است دارد از او می گذرد مگر آدم چهل سال و شخص گم شده می شود الان پیدا شود. اینها فکر می کردند دیگر عقلشان قابل شکوفائی نیست.
پدر فرمود «لَا تَایئَسُوا مِن رَّوحِ الله »، نخیر رَوح به انبساط الهی غیبی دائمی است همیشگی است همه جائی است. مأیوس نشوید باز می شوید انبساط پیدا می کنید انبساط روحی پیدا می کنید برادرتان پیدا می شود خودتان را می یابید، عقل دفن شده تان را از قبر بیرون می آورید او می شود که شکوفا بشود.
و لذا عقل برادران شکوفا شد همین هایی که یوسف به چاه انداخته بودند قابلیت این را داشتند که به یوسف عقلشان برسند و در مقابل همان یوسف به سجده بیافتند. یوسف به پدرش عرض کرد «إِنّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوکَبًا وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ رَأَیتُهُم لِی سَجِدِینَ»، من دیدم یازده ستاره و ماه و آفتاب در مقابل من به سجده افتادند، ماشاء الله به جان حضرت یوسف، یعقوب فرمود: فرزند من «لَا تَقصُص رُء یَاکَ عَلَی إِخوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیدًا إِنَّ الشَّیطَنَ لَلإِنسَنِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ»، که مبادا اینها را به برادرانت بگوئی وگرنه در حق تو مکر می کنند، عقل همیشه در معرض قیض نفس است.
اینی که می گویند در اخلاق لازمه اش این است که نفس شناسائی بشود نه عقل، درستِ عقل هم باید شناخته بشود که عقلمان چقدر قوت دارد اما مهمش الان این میدان شناخت نفس است ببینید نفس چیست؟  یک وقتی سائل می گوید «نفس اژدرهاست او کی مرده است از غم بی آلتی افسرده است»، یک وقتی می گویند« إِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ».در آیات و روایات اینقدر بر سَرِ نفس داد کشیده شد، اینه که در مسائل اخلاقیات می فرمایند اولین پلّۀ اخلاق این است که انسان معرفت نفس داشته باشد، این نفس یعنی معرفتِ یک حقیقتی که این حقیقت اگر بتواند احتمام داشته باشد همّت بالا داشته باشد می تواند آنسوئی بشود، عقلی بشود قلبی بشود شهودی بشود بالا برود. اما همین نفس چون تعلق به بدن دارد  دائماً در عالم کدورت است دائما در تیرگیهاست.
منیع: فرمایشات استاد داود صمدی آملی

[ دوشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۱۷ ق.ظ ] [ علی کارگر ]
[ ۰ ]
بخش نظرات اين مطلب
نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
------------